|
مشق هیئت
بانک اشعارمذهبی- شهدا -اشعار محرم و صفر
|
اشعار روز چهارم محرم - طفلان حضرت زینب سلام الله علیها برای دیدن اشعار به ادامه مطلب مراجعه فرمایید افزون ز تصور است شیدایی من این شور و شر زیاده تر خواهی من می بخشی اگر کم است اما بپذیر این هم دو پسر تمام دارایی من صابره سادات موسوی برگرد سمت خیمه ها… تنهای تنها من بی تو خواهم مرد ای آقای تنها! آماده کردم هر چه باشد را برایت آورده ام عون و محمد را برایت *** حالا که پر، وا می کنند آقا نگو نه آقا بزرگی کن بیا حالا نگو نه راضی نشو با گریه برگردند خیمه هر آن چه می خواهی بگو اما نگو نه من یادشان دادم که پیش تو بگویند: " دایی به جان مادرت زهرا… نگو نه" *** حالا رها هستند و میدان روبروشان پای رکاب تو شهادت آرزوشان آن طور تربیت شدند این ها که بی تو پایین نخواهد رفت آبی از گلوشان خونی که جاری می شود از جسم آن ها در بین مقتل می شود آب وضوشان *** دل کنده ام از دسته گل هایم برادر حالا چنان کوهی سر پایم برادر پنهان نگشتم تا که اشکم را نبینی همواره با این اشک پیدایم برادر تا که خجالت را نبینم در نگاهت از خیمه ام بیرون نمی آیم برادر مجتبی حاذق
موضوعات مرتبط: طفلان حضرت زینب س -شب چهارم محرم ادامه مطلب [ جمعه بیست و ششم آبان 1391 ] [ 11:40 ] [ گداي آشنا ]
[ ]
طفلان.ع. تن من را به هواي تو شدن ریخته اند علی و فاطمه در این دو بدن ریخته اند جلوه واحده را بین دو تن ریخته اند این حسینی است که در غالب من ریخته اند ما دو تا آینه روبروي یکدگریم محو خویشیم اگر محو روي یکدگریم اي به قربان تو و پیکر تو پیکرها اي به قربان موي خاکی تو معجرها امر کن تا که بیفتند بپایت سرها آه- در گریه نبینند تو را خواهرها از چه یا فاطمه یا فاطمه بر لب داري مگر از یاد تو رفته است که زینب داري حاضرم دست به گیسو بزنم- رد نکنی خیمه را با مژه جارو بزنم- رد نکنی حرف از سینه و پهلو بزنم- رد نکنی شد که یک بار به تو رو بزنم- رد نکنی؟! تن تو گر که بیفتد تن من می افتد تو اگر جان بدهی گردن من می افتد دلم آشفته و حیران شدو...حرفی نزدم نوبت رفتن یاران شدو...حرفی نزدم اکبرت راهی میدان شدو...حرفی نزدم در حرم تشنه فراوان شدو...حرفی نزدم بگذار این پسران نیز به دردي بخورند این دو تا شیر جوان نیز به دردي بخورند نذر خون جگرت باد،جگر داشتنم سپرسینه ي تو"سینه سپر"داشتنم خاك پاي پسران تو پسر داشتنم سر به زیرم مکن اي شاه به سر داشتنم سر که زیر قدم یار نباشد سر نیست خواهري که به فدایت نشود خواهر نیست راضی ام این دو گلم پرپر تو برگردند به حرم بر روي بال و پر تو برگردند له شده مثل علی اکبر تو برگردند دست خالی اگر از محضر تو برگردند... دستمال پدرم را به سرم می بندم وسط معرکه چادر ،کمرم می بندم تو گرفتاري و من از تو گرفتارترم تو خریداري و من از تو خریدارترم من که از نرگس چشمان تو بیمارترم بخدااز همه غیر از تو جگردار ترم امتحان کن که ببینی چقدر حساسم بخداوندقسم شیرتر از عباسم بگذارم بروي،باز شود حنجرتو؟! یا به دست لبه اي کند بیفتد سر تو جان انگشت تو افتد پی انگشترتو می شودجان خودت گفت به من خواهرتو؟ طاقتم نیست ببینم جگرت می ریزد ذره ذره به روي نیزه سرت می ریزد علی اکبر لطیفیان ***** ابنا الزینب (س) علی اکبر لطیفیان ******** رسیده نوبتمان، باید امتحان بدهیم خدا كند بگذارد خودی نشان بدهیم رسیده وقت نماز رشادت و مردی نمی شود كه من و تو فقط اذان بدهیم اگر كه داد دوباره جواب سر بالا بگو چگونه جوابی به این و آن بدهیم؟ بیا كه عهد ببندیم و قول مردانه به هم دهیم كه قبل از حسین، جان بدهیم به حاجت دل خود می رسیم اگر او را قسم به پهلوی بانوی قد كمان بدهیم بخند و قصه نخور، چون به قلبم افتاده اجازه می دهد آخر خودی نشان بدهیم محسن مهدوی
برای دیدن بقیه اشعار به ادامه مطلب مراجعه فرمایید
موضوعات مرتبط: طفلان حضرت زینب س -شب چهارم محرم ادامه مطلب [ جمعه چهارم آذر 1390 ] [ 15:37 ] [ گداي آشنا ]
[ ]
|
| |