X
تبلیغات
blog
مشق هیئت
مشق هیئت
بانک اشعارمذهبی- شهدا -اشعار محرم و صفر  
قالب وبلاگ

فقط نه قلب زنِ زشت كاره ميشِكند

كه در غمم دلِ هر سنگ خاره ميشِكند

 

چنان زده است كه بعضي از استخوانهايم

ترك ترك شده با يك اشاره ميشكند

 

كشيده خوردم و امروز خوب فهميدم

ميان گوش چرا گوشواره ميشكند

 

من از شكنجه گرم راضي ام كه ميزندم

چرا كه حرمت ما را نظاره ميشكند

 

فشار اين غل و زنجير ساق پايم را

هنوز جوش نخورده دوباره ميشكند


بگو به زهر بيايد كه قفل اين زندان

از آتش جگر پاره پاره ميشكند


يكي يكي همه ي ميله هاي سخت قفس

نفس بيافتد اگر در شماره ميشكند

مصطفي متولي


موضوعات مرتبط: شهادت امام كاظم (ع)
[ شنبه بیست و هفتم خرداد 1391 ] [ 23:3 ] [ گداي آشنا ] [ ]

آهسته گذاريد روي تخته تنش را

تا ميخ اذّيّت نكند پيرهنش را

 

اصلاً بگذاريد رويِ خاك بماند

زشت است بيارند غلامان بدنش را

 

اين ساق ِبهم ريخته كِتمان شدني نيست

ديدند روي تخته ي در ، تا شدنش را

 

اين مرد الهي مگر اولاد ندارد

بردند چرا مثل غريبان بدنش را

 

اين مرد نگهبان كه حيا هيچ ندارد

بد نيست بگيرد جلوي آن دهنش را

 

اين هفت كفن روضه ي گودال حسين است

اي كاش نيارند برايش كفنش را

 

نه پيرهني داشت حسين نه كفني داشت

مديون حصيرند مرتب شدنش را

 

 علي اكبر لطيفيان


موضوعات مرتبط: شهادت امام كاظم (ع)
[ جمعه بیست و ششم خرداد 1391 ] [ 20:28 ] [ گداي آشنا ] [ ]
خدا این ناله جانسوز از یک قلب سوزان است
صدای غربت مرد غریبی کنج زندان است
نزن ظالم که این دردانه قلب رسول ا...
فقط امروز و فردایی در این ویرانه مهمان است
ز روی زرد و اشک سرخ و قد تا شده هرکس
که دیده گفته این شمع وجودش رو به پایان است
مگر پای شکسته این همه زنجیر می خواهد
ز دست و پای او واکن که دیگر بر لبش جان است
شبیه مادرش مرگ خودش را از خدا خواهد
همه شب تا سحر اشکش روان بر روی دامان است
به حال زار او هر دانه زنجیر می گرید
تمام روز این زندان و شامش هر دو یکسان است
الا ای ضامن آهو سر و جانت سلامت باد
که از داغ پدر در سینه تو لاله باران است
الا ای حضرت معصومه کمتر گریه کن امشب
دگر راحت شده بابا ،به جد خویش مهمان است
یتیمی درد دارد لیک یاد آن یتیمی که
سر بابا به دامان دارد و در کنج ویران است

محمود قاسمی


موضوعات مرتبط: شهادت امام كاظم (ع)
[ چهارشنبه بیست و چهارم خرداد 1391 ] [ 20:15 ] [ گداي آشنا ] [ ]
باب الحوائج هستی و عالم گدایتان

امّید نا امیدها نوشته خدایتان


ای ملجاء همیشگی بی پناه ها

ای مستجاب لحظه به لحظه  دعایتان


 مادر همیشه گفته  دخیلی که بسته بود

وا شد به برکت نمک سفره هایتان!


آقا به کاظمین تو گر ره نداده اند

پرواز کرده دل به کنار رضایتان


امشب به اذن مادر پهلو شکسته ات

روضه نشسته ام بنویسم برایتان


بدکاره ای رسیده به آزارتان ولی

در سجده ات فتاد و شده مبتلایتان


گویا اسیر جذبه ی روحانی ات شدند

جمع ِ محافظان ِ به زندان سرایتان


ای آسمان نشین و امام فرشته ها

مقتل چرا نوشته سیه چال جایتان؟


اصلا مگر سیه چال برای شما کم است ؟

زنجیر و غل چرا زده بر  دست و پایتان؟


در زیر تازیانه ی این بی حیاترین

تقطیع میشود نفس و ناله هایتان


با این قواره های کفن بهر تو دلم

رفته کنار بی کفن کربلایتان


موضوعات مرتبط: شهادت امام كاظم (ع)
[ چهارشنبه بیست و چهارم خرداد 1391 ] [ 20:15 ] [ گداي آشنا ] [ ]
اگرچه بسته زنجیر و در اسیری بود
به دست بسته به دنبال دستگیری بود

نبود باب حوائج اسیر زندان ها
  همیشه پشت درخانه اش فقیری بود

نبود دخترکش تا به او کند تکیه
اسیر پای شکسته به وقت پیری بود

چقدر لاغر و زخمی شد و ...؛ شکست آخر
شبیه اینکه گلاب از گلی بگیری بود

به روی تخته تنش را غلام ها بردند
عجب مراسم تشییع کم نظیری بود

برای بی کفنی گریه می کندکفنت
همان که سهم تنش کهنه حصیری بود

محسن حنیفی

موضوعات مرتبط: شهادت امام كاظم (ع)
[ چهارشنبه بیست و چهارم خرداد 1391 ] [ 20:12 ] [ گداي آشنا ] [ ]

اي قاري مقيم سيه چال، اي غريب

وي هم صداي قاري گودال، اي غريب

 

قرآن بخوان كه صوتِ رسايت حسيني است

اي قاري شكسته پر و بال، اي غريب

 

زندانِ سرد و تيره كه جايِ امام نيست

اي جسم تو چو  جَدّ تو پامال، اي غريب

 

اي تازيانه خوردن تو مثل عمّه ات

افتاده اي به طُعمه ي دجال، اي غريب

 

با آن زبانِ روزه و لبهاي تشنه لب

افطار كرده اي به چه منوال؟ اي غريب

 

از بس كه سينه ات نفسي پاره پاره داشت

ديگر رمق نداشت به دنبال، اي غريب

 

معصومه ات اگر پي جسم تو ميدويد

خصمش نبرد معجر و خلخال، اي غريب

 

روي عباي خاكي تو جاي پاي كيست؟

اي سرو ِقامتت شده چون دال، اي غريب

مهدي ميري


موضوعات مرتبط: شهادت امام كاظم (ع)
[ چهارشنبه بیست و چهارم خرداد 1391 ] [ 20:11 ] [ گداي آشنا ] [ ]

شميم زلف تورا بادها كجا بردند

مقام قدِّ تورا خاكها چرا بردند

 

چگونه باب حوائج نخوانمت اي پير

كه حمله بر تو چنان باب،حلقه ها بردند

 

درختها به مقام تو غبطه ها خوردند

كه دست را ز دلِ خاك بر دعا بردند

 

تو پيري و به خدا صحبت از جنين كردي

تورا به هفت سيه چال،بيصدا بردند

 

تورا ز دور لباسي تهي ز پيكر ديد

ز بس كه جوهره ي پيكر تورا بردند

 

ز ربناي تو آوازها الهي شد

ز يك نماز تو رقّاصه را كجا بردند!

 

تو آن گلي كه چو از ساقه ات شكسته شدي

ميان راه ، تورا همرهِ صبا بردند

 

به روي تخته چه ميكرد آفتاب خدا؟

كسي كه عطر تنش را فرشته ها بردند

 

ز احترام نكردند بر تن تو كفن

پي صواب كفنها جداجدا بردند

 

چه رتبه ايست در اين تشنگي كه معصومين

به گاهِ مرگ،رهي سوي كربلا بردند

محمد سهرابي


موضوعات مرتبط: شهادت امام كاظم (ع)
[ چهارشنبه بیست و چهارم خرداد 1391 ] [ 20:10 ] [ گداي آشنا ] [ ]

بر روی لب هایت به جز یا ربنا نیست

غیر از خدا ، غیر از خدا، غیر از خدا نیست

 

زنجیر ها راه گلویت را گرفتند

در این نفس بالا که می آید صدا نیست

 

چیزی نمانده از تمام پیکر تو

انگار که یک پوستی بر استخوانی است

 

زخم گلوی تو پذیرفته است اما

زخم دهانت کار این زنجیر ها نیست

 

این ایستادن با زمین خوردن مساوی است

از چه تقلا میکنی ؟ این پا که پا نیست

 

اصلا رها کن این پلید بد دهان را

 از چه توقع میکنی وقتی حیا نیست

 

نامرد ! زندان بان ! در این زندان تاریک

اینکه کنارش میزنی با پا عبا نیست

 

این تخته ی در که شده تابوت حالا

بهتر نباشد بدتر از آن بوریا نیست

 

اما تو را با نیزه ها بالا نبردند

پس هیچ روزی مثل روز کربلا نیست

علی اکبر لطیفیان

موضوعات مرتبط: شهادت امام كاظم (ع)
[ چهارشنبه بیست و چهارم خرداد 1391 ] [ 20:4 ] [ گداي آشنا ] [ ]

زیر سنگینی زنجیر سرش افتاده

خواست پرواز کند دید پرش افتاده

می شود گفت کجا تکیه به دیوار زده ست

بس که شلاق به جان کمرش افتاده

آدم تشنه عجب سرفه ی خشکی دارد

چقدر لخته ی خون دور و برش افتاده

گریه پیوسته که باشد اثراتی دارد

چند تاری مژه از پلک ترش افتاده

هر کس ایام کهنسالی عصا می خواهد

پسرش نیست ببیند پدرش افتاده

آن که از کودکی اش مورد حرمت بوده ست

سر پیری به چه جایی گذرش افتاده!

به جراحات تنش ربط ندارد اشکش

حتم دارم که به یاد پسرش افتاده

حسین رستمی


موضوعات مرتبط: شهادت امام كاظم (ع)
[ چهارشنبه بیست و چهارم خرداد 1391 ] [ 20:2 ] [ گداي آشنا ] [ ]

سال ها کنج قفس تنها و بی غم خوار بودم

لحظه ها را می شمردم در غم دیدار بودم

هر سحر با ضربه ی سیلی نمودم روزه آغاز

زیر آماج لگد در لحظه ی افطار بودم

گرچه زندان بان مرا می زد به نامردی ولیکن

من برای عفو او در ذکر یا غفار بودم

من زکیه سیرتم زهرا تبارم زینبی ام

گاه یاد شام و گه یاد در و دیوار بودم

چونکه می بردند نامردان به سوی چار میخم

یاد بند گردن مولا و آن مسمار بودم

چونکه می افتاد دندانی ز من از دست سنگینی

یاد چوب خیزران و کوفه بدکار بودم

فاصله افتاده بین استخوانهای نحیفم

یاد غمهای سه ساله بسکه در آزار بودم

تا که می خندید دشمن بر شکسته حرمتم

یاد سرگردانی زینب سر بازار بودم

محمد ژولیده


موضوعات مرتبط: شهادت امام كاظم (ع)
[ چهارشنبه بیست و چهارم خرداد 1391 ] [ 20:0 ] [ گداي آشنا ] [ ]
 

اين مردمان که قلب خدا را شکسته اند

دائم غرور آينه ها را شکسته اند

 

خورشيد را روانه ي زندان نموده اند

و حرمت امام منا را شکسته اند

 

زنجير دور گردن او حلقه مي کنند

با تازيانه دست دعا را شکسته اند

 

او ناله مي زند و به جايي نمي رسد

کنج سياه چال صدا را شکسته اند

 

با ذکر نام فاطمه دشنام مي دهند

اينان که قلب قبله نما را شکسته اند

 

آقا شنيده ام که امانت بريده اند

با سعي خويش پشت صفا را شکسته اند

 

حالا خدا به داد دل دخترت رسد

بدجور ساق پاي شما را شکسته اند

 مسعود اصلانی


موضوعات مرتبط: شهادت امام كاظم (ع)
[ چهارشنبه بیست و چهارم خرداد 1391 ] [ 19:59 ] [ گداي آشنا ] [ ]

احوال من از این تن تب دار روشن است

زندان من به چشم گهربار روشن است

از صبح تا غروب که حبسم به زیر خاک

تا صبح حالم از دم افطار روشن است

این سال ها که سخت گذشته برای من

دم به دمش ز آه شرربار روشن است

یک جا بلای شیعه به جانم خریده ام

آثار آن به جسم من زار روشن است

معلوم تا شود به سر من چه آمده

از صورتم که خورده به دیوار روشن است

حرفی ز استخوان صبورم نمی زنم

از ساق پام شدت آزار روشن است

جسمم کبود هست ولی غیر عادی است

حتی به زیر سایه ی دیوار روشن است

زنجیر را که عضو جدید تنم شده

پنهان نکرده ام ، همه اسرار روشن است

من دیده بسته ام به همه، غیر فاطمه

چشمم فقط به دیدن دلدار روشن است

رضا رسول زاده


موضوعات مرتبط: شهادت امام كاظم (ع)
[ چهارشنبه بیست و چهارم خرداد 1391 ] [ 19:58 ] [ گداي آشنا ] [ ]

زیر بار کینه پرپر شد ولی نفرین نکرد

در قفس ماند و کبوتر شد ولی نفرین نکرد

روزهای تیره هر یک شب‌تر از دیروز تار

در میان دخمه‌ای سر شد ولی نفرین نکرد

هر چه آن صیادها را صید خود کرد این شکار

روزی‌اش یک دام دیگر شد ولی نفرین نکرد

روزه‌‌ی غم، سجده‌ی غم، شکرِ غم، افطارِ غم

زندگی با غم برابر شد ولی نفرین نکرد

وای اگر نفرین کند دنیا جهنم می‌شود

از جهنم وضع بدتر شد ولی نفرین نکرد

وقت افطار آمد و دیدم که خرماها چطور

یک به یک در سینه خنجر شد ولی نفرین نکرد

 هی به خود پیچید و لحظه لحظه با اکسیر زهر

چهره‌ی زردش طلا‌تر شد ولی نفرین نکرد

آن دم بی بازدم چون آتشی رفت و سپس

آن چه باید می‌شد آخر شد ولی نفرین نکرد

خانم سادات هاشمی


موضوعات مرتبط: شهادت امام كاظم (ع)
[ چهارشنبه بیست و چهارم خرداد 1391 ] [ 19:57 ] [ گداي آشنا ] [ ]

بیهوده قفس را مگشایید پری نیست         

جز مُشتِ پری گوشه ي زندان اثری نیست

 

در دل اثر از شادی و امّید مجویید   

از شاخه ي  بشکسته ي امّید ثمری نیست

 

گفتم به صبا دردِ دل خویش بگویم     

امّا به سیه چال ، صبا را گذری نیست

 

گیرم که صبا را گذر افتاد ، چه گويم؟     

ديگر ز من و دردِ دل من خبری نیست

 

امّید رهایی چو از این بند محال است     

ناچار بجز مرگ، نجاتِ دگری نیست

 

ای مرگ کجایی که به دیدار من آیی     

در سینه دگر جز نفس مختصری نیست

 

تا بال و پری بود قفس را نگشودند    

امروز گشودند قفس را که پری نیست

حاج علي انساني


موضوعات مرتبط: شهادت امام كاظم (ع)
[ دوشنبه بیست و دوم خرداد 1391 ] [ 19:58 ] [ گداي آشنا ] [ ]


در سایه سار کوکب موسی بن جعفریم

ما شیعیان مکتب موسی بن جعفریم

فیضش به گوشه گوشۀ ایران رسیده است

یعنی گدای هر شب موسی بن جعفریم

هستی ماست نوکری اهل بیت او

ما خانه زاد زینب موسی بن جعفریم

قم آستان رحمت آل پیمبر است

در این حرم، مُقرَّب موسی بن جعفریم

با مهر و رأفتش دل ما را خریده است

ما بندۀ مُکاتَب موسی بن جعفریم

چشم امید اهل دو عالم به دست اوست

مات مرام و مشرب موسی بن جعفریم

حتی قفس براش مجال پرندگی ست

مدیون ذکر و یارب موسی بن جعفریم

دل سوخته ز ندبۀ چشمان خسته اش

دل خون ز ناله و تبِ موسی بن جعفریم

آتش زده به قلب پریشان، مصیبتش

با دست بسته غرق سجود است حضرتش

از طعنه های دشمن نادان چه می‌کشید

بین کویر، حضرت باران چه می‌کشید

در بند ظلم و کینۀ قوم ستمگری

تنها پناه عالم امکان چه می‌کشید

خورشید عشق و رحمت و نور و سخا و جود

در بین این قبیلۀ عصیان چه می‌کشید

با پیکرش چه کرده تب تازیانه ها

با حال خسته گوشۀ زندان چه می‌کشید

شکر خدا که دختر مظلومه اش ندید

بابای بی شکیب و پریشان چه می‌کشید

اما دلم گرفته ز اندوه دیگری

طفل سه ساله گوشۀ ویران چه می‌کشید

با دیدن سر پدرش در میان طشت

هنگام بوسه بر لب عطشان چه می‌کشید

وقتی که دید چشم کبودش در آن میان

خونین شده تلاوت قرآن چه می‌کشید

می گفت با لب پر از آهی که جان نداشت:

ای کاش هیچ سنگدلی خیزران نداشت

یوسف رحیمی


موضوعات مرتبط: شهادت امام كاظم (ع)
[ دوشنبه بیست و دوم خرداد 1391 ] [ 19:57 ] [ گداي آشنا ] [ ]
درباره وبلاگ

شکر خدا ز کودکی ام بین روضه ها
نام حسین فاطمه را مشق می کنیم

استفاده از مطالب با ذکر منبع بلامانع است
پيوندهای روزانه
موضوعات وب
امکانات وب
Google

در اين وبلاگ
در كل اينترنت