شاید که همین نیمۀ شعبان آمد


شاید که به پیکر جهان جان آمد

شاید که شب غصه به پایان آمد

آماده پی ظهور او باید شد

شاید که همین نیمۀ شعبان آمد

سید مهدی شجاع

مثل شروع یک جریان در مسیر رود - مسعود اصلانی

مثل شروع یک جریان در مسیر رود

افتاد راه آخر ما در مسیر رود

دارد خبر ز آمدنی میدهد نسیم

لب بسته باش و باز بمان در مسیر رود

با ناز میرسد کسی آغاز می شود

پایان غصه های جهان در مسیر رود

از مأذنه همین که صدای اذان رسید

شدت گرفت بغض زمان در مسیر رود

ای آخرین بهار دل یخ زده ببین

با تو شکست پشت زمان در مسیر رود

یک شهر تا به من برسی عاشقت شدست

ای سیب سرخ غلت زنان در مسیر رود

***

نام تو را خدا چقدر بی نشان نوشت

با دست خود به صفحه تقدیرمان نوشت


برای دیدن این شعر به ادامه مطلب مراجعه فرمایید

ادامه نوشته

روزی تو خواهی آمد از سوی مهربانی

اشعار میلاد امام زمان عج - استاد سازگار


ای آخریـن امید رسـالت خوش آمدی

 خورشید آسمـان عـدالت! خوش آمدی

سر تا به پات قدر و جلالت! خوش آمدی

بنیان‌کن اساس ضلالت! خوش آمدی

با مقدم تو گشت زمین رشک آسمان

عجل علی ظهورک یا صاحب‌الزمان

اسلام بـا ولادت تـو بـاز جـان گرفت

روی ندیـدۀ تـو دل از آسمـان گرفت

دیـن بـا ولایتت شرف جاودان گرفت

«حسنت به اتفاق ملاحت جهان گرفت»

جاء الحقت رسید بـه گوش جهانیان

عجل علی ظهورک یا صاحب‌الزمان

ای از خدا سلام به جسم و به جان تو

آوای وحـی می‌شنــوم از زبــان تو

دل‌بـرده از پـدر ز مـلاحت بیان تو

قرآن بخوان که بوسه زند بر دهان تو

ای عمر وحی از نفست گشته جاودان

عجل علـی ظهورک یا صاحب‌الزمان

میـلاد تو ولادت خوبان عالم است

عید هزار موسی و عیسی‌بن‌مریم است

میـلاد اهـل‌بیت رسول مکرم است

میـلاد دیگـر شهـدای مکرم است

میـلاد سیدالشهــدا را دهـد نشـان

عجل علی ظهورک یا صاحب‌الزمان

باز هم روح الامین دارد غزل می آورد

باز هم روح الامین دارد غزل می آورد

صنعت ایهام و تشبیه و بدل می آورد

 

تا شود ابیات شعر من کمی دلچسب تر

واژه واژه بر لبم جام عسل می آورد

 

شعر شیرین مرا شور عجیبی داده است

واژه ی نابی که در چندین محل می آورد

 

چیست آن واژه که همراه ادایش جبرییل

جمله ی «حیّ علی خیرالعمل» می آورد

 

در میان شعرهای شاعران اهل بیت

دائماً این بیت را ضرب المثل می آورد:

 

یوسف مصری کجا و یوسف زهرا کجا؟!

جلوه ی قطره کجا و جلوه ی دریا کجا؟!

 

کوچه های شهر را امشب چراغانی کنید

عرش را و فرش را آیینه بندانی کنید

 

آمده نور دل انگیزی به سمت سامرا

باید امشب کوچه ها را خوب نورانی کنید

 

طبق رسم فصل حج، مثل تمام حاجیان

جان ما را پیش پای یار، قربانی کنید

 

از خَم ابروی او صدها خُم می می چکد

باید امشب خلق را انگور مهمانی کنید

 

دیدن روی سلیمان کار آسانی که نیست

باید اوّل خوب از این مُلک، دربانی کنید

 

هر که باشد نوکر تو زود آقا می شود

خود به خود با یک نگاه تو مسیحا می شود

 

یوسف زهرا تویی حُسن ختام اهل بیت

نام تو زیباست ای مرد قیام اهل بیت

 

گر چه آقا مثل یوسف با نمک هستی ولی

نام زیبای تو شیرین کرده کام اهل بیت

 

السّلام ای حُجّةَ الله ای امامَ منتظَر

لحظه لحظه می رسد بر تو سلام اهل بیت

 

از پیمبر تا امام عسگری، در عصر خود

نقل کردند این که هستی التیام اهل بیت

 

می رسد آن روز که با ذوالفقار مرتضی

می رسی تا که بگیری انتقام اهل بیت

 

مرتضی، زهرا، حسن، خون خدا، پیغمبری

 می بری با جلوه ات دل از امام عسگری

 

نیمه ی شعبان که می گردد عیان، صاحب زمان

می کند گل بر لب پیر و جوان، صاحب زمان

 

اشهَد انّ که هستی تو امام آخرین

می وزد از هر مناره این اذان، صاحب زمان

 

یک سؤال آقا!... اگر که جای کعبه ثابت است

پس چرا در هر کجا داری مکان، صاحب زمان؟!

 

تشنه هستم تشنه ی یک جرعه ی دیدار تو

وعده گاه ما شبی در جمکران، صاحب زمان

 

می رسی یک روز ای خورشید پشت ابرها

می کنی پیدا مزار بی نشان، صاحب زمان

  

با ظهورت می شود خوشحال زهرا مادرت

پیش مرگت می شود آن لحظه آقا نوکرت

 

العجل آقا! بیا چشم انتظاری ها بس است

در فراقت اشک ها و بی قراری ها بس است

 

اشک ها ی ما که یک لحظه به درد تو نخورد

ناله ها و ضجّه ها و گریه زاری ها بس است

 

تا به کی جمعه به جمعه ذکر ندبه سر دهیم

ندبه و خون دل و شب زنده داری ها بی ایت

 

معصیت، پاکی دوران جوانی را گرفت

ما جوان ها را کمک کن، شرمساری ها بس است

 

باید آقا درد غربت را فقط فریاد کرد

گوشه گیری های ما و راز داری بس است

 

با ظهور خود بیا و مادرت را شاد کن

قلب ویران مرا با مقدمت آباد کن

محمد فردوسی

اشعار میلاد حضرت مهدی عج

ای نور خداوند مبین در ظلمات

وی آن که توئی آل علی را جلوات

گفتم به دلم چه هدیه داری امشب

گفتا به گُل چهرۀ مهدی صلوات

***

امروز ملک ز آسمان گل ریزد

رضوان بهشت از جنان گل ریزد

جبریل به شادی دل آل علی

در مقدم صاحب الزمان گل ریزد

***

یوسف ز تماشای تو دل باخته است

جبریل زحُسنت عَلَم افراخته است

نرگس چو نظر کرد به تو دید رخُت

از بوسۀ عسکری گُل انداخته است

سید هاشم وفایی

اشعار میلاد حضرت مهدی عج

نمی دانم بگریم یا بخندم

به شادی دل ببندم یا نبندم

که صدها نیمه شعبان آمد و رفت

نیامد دلبر گیسو کمندم

اشعار میلاد حضرت صاحب الزمان عج

صبح الست بود و خدا بي حساب داد

آرامشي به هستي در اضطراب داد

عشق آفريد و عالم و آدم خطاب كرد

بر هر كه بوده فرصت يك انتخاب داد

با چارده ظهور ، خدا پرده را گشود

من را به دست اين دلِ خانه خراب داد

از من نبود حرفي و عشق از طُفيلشان

مشتي گرفت و خاك مرا پيچ و تاب داد

ميخواست تا تبار مرا هم نشان دهد

آنجا به جاي آب به خاكم شراب داد

انگور تاكهاي بهشتي رسيده بود

من تشنه بودم و به لبم جام ناب داد

 

من چون تو مست،مست تماشا شديم ما

پيمانه نوش يوسف زهرا شديم ما

 

باغ بهشت زمزمه ي او گرفته است

امشب كه عطر نرگس شبّو گرفته است

امشب كليم، خادم اين طاق نصرت است

از دشتِ عرش نافه ي آهو گرفته است

يونس به دست مجمر و اسپند بياورد

يوسف خميده دسته ي جارو گرفته است

رخصت نداده اند كه جبريل هم رسد

يك گوشه در بغل سر زانو گرفته است

گيسو گلاب و آينه را چرخ ميدهد

مريم به عرش چادر بانو گرفته است

حتي خليل قبله ي خود گم نموده و

سر را به سوي آن خَم ابرو گرفته است

 

از شوق،صبر حضرت زهرا سر آمده

امشب اگر غلط نكنم حيدر آمده

 

تكيه بزن به كعبه،امير سوارها

پايان بده به سردي اين انتظارها

چشم مرا به آب بصيرت زلال كن

پيدا كنم مسير تو را در غبارها

از چشمه ي معارف خود جرعه اي ببخش

باران ببار بر تن اين شوره زارها

پاي مرا به راه ولايت ثبات دِه

دستم بگير تا گذرم از حصارها

بين تنور عاشقيت شيعه ام نما

مقداد وار مثل همه سر به دارها

بر ندبه هاي ساده ي من برگ و بار دِه

پُر كن تمام سال ما را از بهارها

خط ميكشم به روي تمامي جمعه ها

تا جمعه اي كه سر زند از روزگارها

 

جز عطر عشق بر سر گيسو نميزني

تو با حسين، عشق خدا مو نميزني

 

همسايه ي قديمي دلهاي ما سلام

اي عابر غريبه ي اين كوچه ها سلام

وقتي عبور ميكني اين بار چندم است

من ديده ام تو را و نگفتم تورا سلام

شايد تويي همان كه سر كوچه زودتر

گفتي براي بار هزارم به ما سلام

ديدم به روي سنگ مزاري نوشته بود

من را كه كشت؟داغ تو آقا بيا سلام

بر حمد و بر قيام و ركوع و سجود تو

بر قامت و قيامت بي انتها سلام

بر جلوه ي قنوت و سلام تشهدّت

وقت اذان به اشهد ان لا الا سلام

اما گمان كنم كه جواب تو ميرسد

تا ميكني به جانب كرب و بلا سلام

 

جانم اسير اشهد انَّ امير توست

آقا خوشا به حال دلي كه اسير توست

اشعار میلاد حضرت مهدی عج - استاد سازگار

جمال غیب و شهود است این که می آید

تمـام رحمت و جود است این که می آید

شعیب و صالح و هود است این که می آید

عزیـز مصـر وجـود است ایـن که می آید

زهـی بـه مرتبـه و عـزت پیامبـرش

سپاه بدر و احد ایستاده پشت سرش

تمـام عالـم ایجـاد مـی شود حـرمش

حرم گذاشته از دور دیـده بـر قـدمش

مسیح زنده کند باز، جان ز فیض دمش

به روی دوش علمـدار کـربلا، علمش

خـروش لشکر او انتقام خون خداست

نـدای حنجر خـونین سیـدالشهداست

نقاب غیبت خود را ز چهره باز کند

رخ نیـاز بـه درگـاه بــی‌نیـاز کند

مسیح پشت سر حضرتش نماز کند

برای بیعت او دست خـود دراز کند

نگه کنید شهیدان چه گونه سرمستند

برای یاری او زنده گشته، صف بستند

بیا که حجر ز هجر تو اشک می بارد

بیا که کعبه بـه دور سرت طواف آرد

بیا که بـر قـدمت رکن، دیده بگذارد

بیا که فاطمـه تنهـا تـو را تو را دارد

بیا که تا تو نیایی، زمان محرمِ توست

بیا که پیرهــن پـاره تو پرچم توست

بیا که قلب جهان بی قرار توست، بیا

بیا که چشم همه اشکبار توست، بیا

بیا که تیـغ خدا ذوالفقار توست، بیا

بیا که فاطمه چشم انتظار توست، بیا

بیا که «میثم» دل سوخته به محضر تو

گلاب اشک فشاند به خاک مادر تو

غلامرضا سازگار

اشعار میلاد حضرت مهدی عج

دل شد ز غم هجر تو یک دریا غم

 روزیِ من امروز غم و فردا غم

 یک سال دگر گذشت از غیبت تو

 باید چه کنم جشن بگیرم یا غم؟

***

با ناله و آه، یاری ات خواهم کرد

تا آخر راه، یاری ات خواهم کرد

آقا به تو قول می دهم بعد از این

با ترک گناه، یاری ات خواهم کرد

سید مجتبی شجاع

اشعار میلاد حضرت مهدی عج - مجتبی روشن روان

دوباره بساط طرب شد مهیّا

دوباره رسیده شب شور و غوغا

شب می فروشی، شب باده نوشی

شب لب نهادن به لب های صهبا

شب هو کشیدن گریبان دریدن

شب پر کشیدن پریدن به بالا

چه شب ها که زهرا دعا کرده تا ما

همه شیعه گردیم و بی تابِ مولا

غلامیّ این خانواده دلیل و

مراد خدا بوده از خلقت ما

مسیرت مشخص امیرت مشخص

مکن دل دل ای دل بزن دل به دریا

که دنیا به خسران عقبی نیرزد

به دوری ز اولاد زهرا نیرزد

و این زندگانی فانی، جوانی

خوشی های امروزِ این جا

به افسوس بسیار فردا نیرزد

اگر عاشقانه هوادار یاری

و گر مخلصانه گرفتار یاری

اگر آبرو می گذاری به پایش

یقیناً یقیناً خریدار یاری

بگو چند جمعه گذشتی ز خوابت؟

چه اندازه در ندبه ها زار یاری؟

به شانه کشیدی غم سینه اش را؟

و یا چون بقیه تو سربار یاری؟

اگر یک نفر را به او وصل کردی

برای سپاهش تو سردارِ یاری

به گریه شبی را سحر کردی یا نه؟

چه مقدار بی تاب و بیمار یاری؟

اگر اشک داری به شکرانه اش، ها!

که مست نگاه گهربار یاری

دل آشفته بودن دلیل کمی نیست

اگر بیقراری بدان یارِ یاری

و پایان این بی قراری بهشت است

بهشتی که سرخوش ز دیدارِ یاری

*

نسیم کرامت وزیدن گرفته

و باران رحمت چکیدن گرفته

مبادا بدوزی نگاه دلت را به مردم

که بازار یوسف فروشی در این دوره ی بد شدیدا گرفته

خدایا به روی درخشان مهدی

به زلف سیاه و پریشان مهدی

به قلب رئوفش که دریای داغ است

به چشمان از غصه گریان مهدی

به لب های گرم علی یا علیش

به ذکر حسین و حسن جان مهدی

به دست کریم و نگاه رحیمش

به چشمِ امیدِ فقیران مهدی

به حال نیاز و قنوت نمازش

به سبحانَ سبحانَ سبحانَ مهدی

به برق نگاه و به خال سیاهش

به عطر ملیحِ گریبان مهدی

به حج جمیلش به جاه جلیلش

به صوت حجازی قرآن مهدی

به صبح عراق و شبانگاه شامش

به آهنگ سمت خراسان مهدی

به جان داده های مسیر عبورش

به شهدِ شهود شهیدان مهدی

مرا دائم الاشتیاقش بگردان

مرا سینه چاکِ فراقش بگردان

تفضل بفرما

بر این بنده ی بی سر و پا

مرا هم دم و هم ره و هم رکاب

سفرهای سوی خراسان و شام و عراقش بگردان

*

ندیدم شهی در دل آرایی تو

به قربان اخلاق مولایی تو

تو خورشیدی و ذره پرور ترینی

فدای سجایای زهرایی تو

نداری خماری به مشتاقی من

ندیدم نگاهی به صهبایی تو

نداری خرابی به بی تابی من

ندیدم سبویی به مینایی تو

نداری به کویت ز من بی نواتر

ندیدم کریمی به طاهایی تو

نداری گدایی به رسوایی من

ندیدم نگاری به زیبایی تو

نداری مریضی به بدحالی من

ندیدم دمی چون مسیحایی تو

نداری غلامی به تنهایی من

ندیدم غریبی به تنهایی تو

نداری اسیری به شیدایی من

ندیدم کسی را به آقایی تو

*

امیدِ غریبانِ تنها کجایی؟

چراغِ سرِ قبرِ زهرا کجایی؟

تجلی طاها!

گل اشک مولا!

دل آشفته ی داغ آن کوچه ی غم

گرفتار گودال خونین!

دل افگار غم های زینب!

سیه پوش قاسم!

عزادار اکبر گل باغ لیلا!

پریشانِ دستِ علم گیر سقا!

نفس های سجاد!

نواهای باقر!

دعاهای صادق!

کس بی کسی های شب های کاظم!

حبیب رضا و انیس غریب جواد الائمه!

تمنای هادی!

عزیزِ دل عسگری!

پس نگارا بفرما کجایی؟

کجایی؟

*

 دلم جز هوایت هوایی ندارد

لبم غیر نامت نوایی ندارد

وضو و اذان و نماز و قنوتم

بدون ولایت صفایی ندارد

دلی که نشد خانه ی یاسِ نرگس

خراب است و ویران، بهایی ندارد

مرا در کمندت بیفکن که دیگر

گرفتار عشقت رهایی ندارد

خوشا آن که غیر از ظهورت نگارا

شب قدر دیگر دعایی ندارد

یداللهی و حق به جز دست مشکل

 گشای تو مشکل گشایی ندارد

غلام توام از ازل تا قیامت

که این بندگی انتهایی ندارد

بیا تا جوانم بده رخ نشانم

که این زندگانی وفایی ندارد

نگارا نگاهی که جز نوش لعلت

دل زخم خورده دوایی ندارد

بیا تا نمردم به فکر دوا باش

به فکرِ علاجِ دلِ بی نوا باش

کریما رحیما رئوفا عطوفا!

نگارا بهارا بیا جان مولا!

بیا جان زهرا!

بیا جان زینب!

بیا جان سقا!

سحر خیز مکه!

سحر خیز کوفه!

سحر خیز مشهد!

 سحر خیز کرب و بلا و مدینه!

سحر یاد ما باش!

سحر یاد ما باش!

سحر یاد ما باش!

مجتبی روشن روان

اشعار میلاد صاحب الزمان عج

بال جبریل غزل های مرا آوردند

بشکن ای نیل که موسای مرا آوردند

و شکوه دم عیسای مرا آوردند

دست بر سینه که آقای مرا آوردند

یک قدم مانده فقط تا ابدیت برسم

آه ای عشق کمک کن به هویت برسم

هفت پشتم همه زاده و مجنونِ شما

یازده قرن گذشت از غمِ گلگون شما

ما همه سوخته، خاکستر و دلخون شما

گردن غیرت این طایفه مدیون شما

هر که بی عشق تو سر کرده بمیرد بهتر

باغ عمرش دم پاییز بگیرد بهتر

دوش در حلقه ما قصهٔ گیسوی تو بود

تا دلِ شب سخن از سلسلهٔ مویِ تو بود

سمت سجاده کمان خانهٔ ابروی تو بود

کیمیا اندکی از خاکِ سر کوی تو بود

به فدای قدمت ای همه جان، ای همه تن

بگشا بند قبا تا بگشاید دل من

چشم هر کس به تو افتاده دگر مات شده

دیده روشنی از پرتو مشکات شده

نسل در نسل همه اهل کرامات شده

راوی معجزه آنیِ چشمات شده

کشتهٔ چشم تو از هر دو جهان خواهد رفت

در بهشتم برود نعره زنان خواهد رفت

چشم یعقوب سپید است نسیمی بفرست

مهربانی خودت را به یتیمی بفرست

ما نداریم کسی را تو کریمی بفرست

جلوهٔ تازه ای از یارِ قدیمی بفرست

جمکران ساخته ای هم وطن ما باشی

تا پناهِ غم هر مرد و زن ما باشی

نقش لبخند خودت را به دل قاب بکش

شب شده سوسوی آرامش مهتاب بکش

از کویر عطش سینه ما آب بکش

قبله شو آینه در کاشیِ محراب بکش

وای بر ما اگز از عشق پریشان نشویم

بی ولای نفس ناب تو سلمان نشویم

می شود شادی آن قلب سپیدت باشیم

یا که دعوت شدهٔ سفره عیدت باشم

یکی از پا به رکبان شهیدت باشیم

شده ای دوست، شده شیخ مفیدت باشیم

یک دو خط هم بنویسی دلمان شاد شود

با نفس های گل فاطمه آباد شود

سی نفر یار نداری که پریشان نشوی

دم به دم ابر پر از اشکِ بهاران نشوی

از نگاه دل غفلت زده پنهان نشوی

خانه بر دوش ترین یار بیابان نشوی

یار تو خواب ندارد همه جا بیدار است

لب به لب پر شده از دغدغهٔ دیدار است

چقدر تا دم بی تاب عبورت مانده

تا لب بام سحرگاه ظهورت مانده

بانویی خم شده در راه ظهورت مانده

روی دیوار و دری چشم غیورت مانده

قسمت می دهم ای آبروی شب بوها

دگر از راه بیا منتقمِ پهلوها

اشعار میلاد حضرت مهدی عج

هميشه رهسپرم سوي جاده ي خورشيد

منم مسافر پاي پياده ي خورشيد

چه فرق ميكند از پشت ابر هم باشد

به طالبش برسد استفاده ي خورشيد

منم كه كاسه به دستم منم كه ظلماتم

دو جرعه نور دهيدم ز باده ي خورشيد

اگرچه دورم از آقاي خود ولي از او

جدا نگشتنيم چون بُراده ي خورشيد

شناسنامه ي من صبح اول ايجاد

چنين نوشته منم بنده زاده ي خورشيد

سلام ميدهم از عمق اين دلِ تاريك

به آخرين پسر خانواده ي خورشيد

 

تويي تو معني يا نور و عمق يا قدوس

بگو كه حضرت خورشيد كِي رسم پابوس؟

 

كبوتران خدا مژده ي سحر دادند

تمام از شب ميلاد تو خبر دادند

كلاغهاي دِهِ ما به يمن آمدنت

چو بلبلان همه آواز عشق سر دادند

بهار حُسن خداوند با رسيدن تو

به شاخه شاخه ي اين شعر برگ و بر دادند

درختها همه هنگامه ي قدم زدنت

ز شوق ديدن تو دست با تبر دادند

عروس باغچه ي ياس،مادرت نرگس

چه كرده بود به او اينچنين ثمر دادند

هزار شكر خدا را كه باز هم امروز

به خانواده ي زهراي ما پسر دادند

 

نفس بريده صدا ميزنيم در همه حال

به دادمان برس اي ميم و حا و ميم و دال

 

هزار بار هم افتد اگر به رخسارت

به چشم كس نَبُوَد باز تاب ديدارت

به شوق گرمي دستانت آمدم خورشيد

بيا و راه بده ذره را به دربارت

به سايه سار بهشت خدا چه حاجتمان

بس است بر سرمان سايه سار ديوارت

هزار يوسف مصري كلاف حُسن به كف

نشسته اند به صف در ميان بازارت

به شيوه ي پدرانت چه ميشود بينم

كنار سفره ي ما باز كردي افطارت

برو سفر به سلامت كه هر كجا هستي

امام آخر دنيا خدا نگهدارت

 

به جسم مرده ي دنيا دوباره جان آيد

زمان آمدنش باز هم جوان آيد

 

روايت است كه در روزگار آمدنت

زمين تمام شود بي قرار آمدنت

روايت است كه بالاترين عبادت خلق

در اين زمانه بُوَد انتظار آمدنت

روايت است ز اصحاب خوب شيطان است

كسي كه كار ندارد به كار آمدنت

روايت است كه با ذوالفقار مي آيي

چه با شكوه بُوَد اقتدار آمدنت

روايت است قيامي كه سيدش يمنيست

خبر دهد چو نسيم از بهار آمدنش

مقام رهبري آن سيد خراساني است

نشانه ي دگر روزگار آمدنت

 

نشانه هاي ظهورت هنوز كامل نيست

دلي كه منتظرت نيست گِل بُوَد دل نيست

اشعار میلاد حضرت مهدی عج - حمید رمی

آماده می شوم غزلی را بنا كنم

در شور عشق، قافیه ای دست و پا كنم

باز از شرابِ دوست شدم مست و بی قرار

باید كه پیر میكده ها را صدا كنم

میخانه ای برای دلم جور كرده ام

تا رازِ سرخوشیِّ خودم بَر مَلا كنم

رازی كه گفتنش همه را مست می كند

وقتش شده بگویم و خود را رها كنم

پس اهل میكده! همه سر تا به پای، گوش

تا خوب حقِّ مطلب خود را ادا كنم

از راه آمده قمرِ آخرالزَّمان

یعنی امام عصر، همان حیدرالزَّمان

از راه آمده ست رسانَد پیام عشق

از راه آمده ست كه باشد امام عشق

یاایهاالعزیزِ دو دنیای من، سلام

گفتم سلام و اوست علیك السلام عشق

وقتش رسیده سوی كلامم خودت شوی

چون حرف با شما شده حُسن ختام عشق

هركس كه پای بزم شما بود، زنده ماند

ای عشق بادوام، تویی با دوام عشق

تا زنده ام گدای سرِ سفره ی توﺃم

آری، امیرعشق تویی، من غلام عشق

اَلحَق كه شاه هستی و ارباب زاده ای

تو یوسفی ترین پسر خانواده ای  

صاف و زلال، آینه ی ناب آسمان

تابیده است در شب مهتاب آسمان

تابیده است حضرت ماه چهارده

بر صفحه ی دوازده قاب آسمان

این نور با ﺗﻸﻟﺆِ صاحب زمانی اش

آرامشی است بر دل بی تاب آسمان

جبریل با ترانه ی عشق محمّدی

گوید خوش آمدید به ارباب آسمان

امشب برای عرض ارادت به مَقدَمش

نیكو نوشته اند روی باب آسمان

حق، نقشه ی عدو صفتان را بر آب كرد

تا حضرت امام زمان انقلاب كرد

ای چشم من به راه تو، ﺃدرِك ﺃسیرُكَ

آدینه در پناه تو، ﺃدرِك ﺃسیرُكَ

ای واژه ی جمال خدا جلوه گر شود

در قاب روی ماه تو، ﺃدرِك ﺃسیرُكَ

صبح ظهور تو فرج عاشقان توست

خورشید من پگاه تو، ﺃدرِك ﺃسیرُكَ

این قلب تیره، روشن و شفّاف می شود

با گوشه ی نگاه تو، ﺃدرِك ﺃسیرُكَ

از دوری تو ثانیه هایم تباه شد

من عبد روسیاه تو، ﺃدرِك ﺃسیرُكَ

 ((دارد زمان آمدنت دیر می شود))

تقصیر ماست این همه ﺗﺄخیر می شود

ای آخرین بهانه ی دنیا ظهور كن

ای آشنای غربت فردا ظهور كن

باید كه چند روضه بخوانم برای تو

ای چشم تو خلاصه ی دریا ظهور كن

می خوانم از حوادثِ آن كوچه های تنگ

آقا قسم به پهلوی زهرا ظهور كن

آقا به جان دختركی بی پناه كه

افتاده بود زیرِ لگدها ظهور كن

آتش، خیام، سیلی و غارت، چه گویمت؟

آقا به داغِ زینب كبرا ظهور كن

قرآن به روی نیزه و تفسیرها به خاك

آقا بیا به حقِّ بدن های چاك چاك

حمید رمی

اشعار میلاد حضرت مهدی عج

امشب خبر ز عالم بالا رسیده است

زیباترین ستاره ی دنیا رسیده است

امشب حکیمه باش و ببین پور عسکری

با هیبت و شمایل طاها رسیده است

در او خلاصه گشته خِصال پیمبران

موسی رسیده است، مسیحا رسیده است

جبریل با هزار فرشته از آسمان

کرده نزول، بهر تماشا رسیده است

سر را بُرید یوسف کنعان به جای دست

وقتی شنید یوسف زهرا رسیده است

امشب دلم به مأذنه این گونه داد اَذان

عَجِّل عَلی ظُهُورکَ یا صاحبَ الزّمان

در پیش سَرو قامت تو، تا شدن خوش است

در فصل غیبت تو شکیبا شدن خوش است

دست کسی به دامن نرجس نمی رسد

وقتی صدف به گوهر یکتا شدن خوش است

روزی امیرزاده و روزی کنیز شد

حالا عروس حضرت زهرا شدن خوش است

ما ذرّه ایم و کار شما ذرّه پروری است

در زیر آفتاب تو پیدا شدن خوش است

وقتی شناسنامه ی ما مُنتسَب به توست

در سایه سار مهر تو معنا شدن خوش است

هر کس شنید نام شما را قیام کرد

در راه بندگیّ تو آقا شدن خوش است

در شرح وصف تو چه برآید از این زبان؟!

عَجِّل عَلی ظُهُورکَ یا صاحبَ الزّمان  

ای که کرم سجیّه و لطف است عادتت

بالاتر است از همه عالم سیادتت

حالا هزار و یکصد و هفتاد و هفت سال

بگذشته ای عزیز خدا از ولادتت

پنهان شدی اگر چه تو در پشت ابرها

هر دم رسیده است به دل ها عنایتت

هر صبح وعده ی من و تو در دعای عهد

هر عصر جمعه زمزمه های زیارتت

آقا سلام ما به رکوع و سجود تو

آقا درود بر تو و ذکر و عبادتت

کِی می رسد ندای أنا المَهدی ات به گوش؟

بالاتر از تمام عَلَم هاست رایتت

کانون عدل و داد شود با تو این جهان

عَجِّل عَلی ظُهُورکَ یا صاحبَ الزّمان

بار فراق یوسف زهرا کشیدنی ست

گر وصل او به جان بخَرم من، خریدنی ست

ای آن که طعنه میزنی ـ آقای تو کجاست؟ـ

روز ظهور منجی عالم رسیدنی ست

آن روز ذوالفقار علی دست او بود

یعنی که رنگ از رُخ کافر پریدنی ست

یا فارس الحجاز!، من از مشهد الرّضا

بیتی بیاورم ز شفق، که شنیدنی ست(۱)

 (سوگند می خورم گل باغ تو چیدنی ست

چشم سیاه و خیمه ی سبز تو دیدنی است)

ای آخرین امام من، ألغوث ألاَمان

عَجِّل عَلی ظُهُورکَ یا صاحبَ الزّمان

وقتی که نیستی تو، خزان است روزگار

وقتی که می رسی، همه جا می شود بهار

تقصیر ماست این که بیابان نشین شدی

محروم مانده ایم ز درک حضور یار

ما از چه نیستیم شب و روز یاد تو؟!

وقتی که هست أفضل أعمال انتظار

وقتی که بیست مرتبه حج رفت، کسب کرد

إذن طواف خیمه ی تو، پور مهزیار

آقا چقدر جمعه گذشت و نیامدی!

دیگر نمانده است برای دلی قرار

این اشک ماست کز غم هجران شده روان

عَجِّل عَلی ظُهُورکَ یا صاحبَ الزّمان

ای هر غریبه ای همه جا آشنای تو

این بند را مدینه سرودم برای تو

این شهر بوی غربت خورشید می دهد

این کوچه هاست منتظر ردّ پای تو

رفتم به پشت پنجره های بقیع و بعد

خواندم به اشک چشم زیارت به جای تو

گویا هنوز مادر تو درد می کِشد

در بستر است چشم به راه دوای تو

وقتی کِشی ز قبر تن آن دو را برون

باشیم کاش ما همه زیر لَوای تو

ای شاد از ظهور تو بانوی بی نشان

عَجِّل عَلی ظُهُورکَ یا صاحبَ الزّمان

ای مظهر صفات خدا أیها العزیز!

بی تو چه عیدی و چه عزا؟!، أیها العزیز!

امسال نیز نیمه ی شعبان رسید و رفت

مجلس تمام گشت، بیا أیها العزیز!

تو خود کریم هستی و از نسل ذوالکِرام

پُر کن دو دست خالی ما أیها العزیز!

یک نَظرَةً رَحیمَة بر این قلب پر گناه

کافی ست با نگاه تو، یا أیها العزیز!

فرموده اند نیمه ی شعبان بگو: حسین

ما را ببر به کرب و بلا أیها العزیز!

یک روضه از اسارت زینب بیا بخوان

عَجِّل عَلی ظُهُورکَ یا صاحبَ الزّمان

علی اصغر انصاریان

اشعار میلاد امام زمان عج - قاسم نعمتی

تا که گردیدم آشنای سحر

شد دلم وادی صفای سحر

بین سجاده تربتم گِل شد

با نم اشک و گریه های سحر

دست خالی نمی رود هرگز

آن کسی که شده گدای سحر

تو امام شکسته دل هایی

صاحب سفرۀ عطای سحر

بوی وصل تو می کنم احساس

از نفس های جان فزای سحر

چشم امید ما گنه کاران

بوده بر سوز یک دعای سحر

ریشۀ مشکلات ما این است

دلمان نیست مبتلای سحر

گره از کار وا کند بی شک

ناله های گره گشای سحر

شب شب هم زبانی یار است

درد ما غفلت از تو دلدار است

یرای دیدن بقیه شعر به ادامه مطلب مراجعه فرمایید

ادامه نوشته

آماده ی جشن نیمه ی شعبانیم

ما پیرو خط عترت و قرآنیم

 در حسرت دیدار شه خوبانیم

 از نام اباالفضل مدد می گیریم

 آماده ی جشن نیمه ی شعبانیم

سید مجتبی شجاع

اشعار میلاد حضرت مهدی عج

فرشتگان سما ائتلاف می كردند

به گرد بستر نرگس طواف می كردند

به زیر سایه ی محراب سبز گهواره

پیمبران خدا اعتكاف می كردند

و رودهای بهشتی به اشك شوق ظهور

زلال آبی خود را مضاف می كردند

تمام دوزخیان را ملائكه ز عذاب

به یمن خنده ی مهدی معاف می كردند

قمر رخان سماوات تیغ مژگان را

به محض دیدن پلكش غلاف می كردند

پری وشان به كنار ضریح چشمانش

به زشت بودن خود اعتراف می كردند

مقربان الهی برای دیدن او

خریدهای كلان كلاف می كردند

چقدر مردم عاشق كبوتر دل را

روانه سمت حوالی قاف می كردند

سحر در اوج نگاهش، هزار اختر را

منجمان فرج اكتشاف می كردند

وحید قاسمی
 

اشعار میلاد امام زمان عج

رؤیا به سر رسید حقیقت به بار شد

دوران وصل و خاتمه انتظار شد

دنیای منجمد شده از سردی گناه

از داغ برق چشم خمارت بهار شد

پایان خواب سرد و سیاه سپیده است

آغاز صبح دائمی روزگار شد

ما دست و پا زدیم دوامی بیاوریم

تو آمدی و یاد خدا ماندگار شد

یا طلعة الرشیده و یا قرة الحمید

دنیا برای آمدنت بی قرار شد

خوش دارم عاقبت كه بگویند جای پات

روزی به قبر نوكرتان یادگار شد

ای آرزوی گمشده خاكیان بیا!

یك آن پدر به دیدن فرزندتان بیا!

عالم صدای پای شما را شنیده است

دیگر زمان آمدنتان رسیده است

دنیا طُفیلی سرتان چرخ می خورد

روزی هزار بار به دورت دویده است

این جا زمین برای شما دست و پا زده

هر طور هست ناز شما را خریده است

آقا بیا كه نوبتی ام هست وقت ماست

بی تو غرور شیعه تان لطمه دیده است

آن كس كه چشم های شما را رقم زده

ما را فدایی سرتان آفریده است

بر ما هر آن چه خیر رسیدست تا به حال

از عطر لحظه های قنوتت رسیده است

امسال روز نیمه شعبان كجا شوی؟

ما كه نمرده ایم تو تنها چرا شوی؟ 

محراب لحظه های دعایت چه دیدنی ست

قرآن بخوان چقدر صدایت شنیدنی ست

آقا بگو قرار شما با خدا كی است؟

آیا حیات ما به زمانت رسیدنی ست

یك آن اگر نقاب از آن چهره وا كنی

انگشت هر پیمبری آن جا بریدنی ست

این نازها كه می چكد از راه رفتنت

حتی به پیشگاه خدا هم خریدنی ست

گرد و غبار مانده به نعلینتان به ما

بهتر ز چشمه های بهشتی چشیدنی ست

خسته شدی بیا و كمی گرد راه گیر

چشمان ما به پای قدومت دریدنی ست

هر ثانیه بدون شما سال می شود

دنیای ما بدون تو دنبال می شود

حسن کردی

این ریسه ها مرا ز شما دور می كند

این ریسه ها مرا ز شما دور می كند

چشم دل  ضعیف  مرا كور می كند

 در ذهن  بی نمازترین عاشقان تان

 چندین چراغ؛ جلوه ای از طور می كند

 این  زرق و برقِ  سبز كلیمم نمی كند

 بدتر مرا ز طور شما دور می كند

  اشك فراق  منتظران  ظهور را

 مطرب درون خمره ی انگور می كند

 امسال هم دوباره مگس های شهر را

 شیرینی ولای  تو  زنبور  می كند

 بانی خرج هیئت مان را نگاه  كن

 دارد هوای نفس  چه مغرور می كند!

 مداح های  پاكتی اهل كسب را

 این عید و جشن هاست كه مسرور می كند

 آقا دلم عجیب گرفته ست، كی مرا

 تاثیر  خنده های  تو منصور  می كند؟

               وحید قاسمی

دیدید که عمرمان سر آمد آقا

دیدید که عمرمان سر آمد آقا


از غصه زوارمان در آمد آقا


یک وعده دعای ندبه با صبحانه


این کار ز دستمان بر آمد آقا


...


از لطف دعایت از بلا حفظ شدیم


از شر تمام فتنه ها حفظ شدیم


ای معنی یابن السنن المشهوره


برگرد دعای ندبه را حفظ شدیم

**

از عـصـر قـدیم با تو عهدی دارم
وز نام شما به کام شهدی دارم
ایــام ولادتــت امـــام حـــاضـــر
بـر لب شب وروز ذکر مهدی(عج)دارم

**

عمری است که در سوز غم فاطمه هستی
دلسوخته ی عمر کم فاطمه هستی
من مطمئنم روز ظهورت اول
در فکر بنای حرم فاطمه هستی

مهدی صفی یاری

رباعی - دو بیتی - شعر انتظار

بیا با هم خدامان را بخوانیم

به حق مادرت زهرا بخوانیم

کنار علقمه این جمعه، مولا

به جای ندبه؛ عاشورا بخوانیم

*

ز هجر تو شدم حیران و نالان

شبیه مرغ  پر بسته به زندان

ندارم طاقت هجران و دوری

شده پر چوب خط جمعه هامان

روح الله گائینی

****

قيامت قامت و قامت قيامت

قيامت مي كند آن قد و قامت

موذن گر ببيند قامتت را

به قد قامت بماند تا قيامت
 

****

یک عمر تو زخم های ما را بستی

هر روز کشیدی به سر ِ ما دستی

شعبان که به نیمه می رسد آقا جان !

ما تازه به یادمان می آید هستی !

ادامه نوشته

آذين بسته شهر براي شما  ولي

آذين بسته شهر براي شما  ولي

اصلا خبر نشد ز عشق خدا  ولي

 

من دلخوشم دوباره به اين زرق و برق ها

اين زرق و برق ها كه ندارد صفا  ولي

 

شكر خدا كنيم كه در كوچه هاي شهر

حرف از شما شده  - آقا بيا – ولي

 

((اين جشن ها براي من آقا نمي شود))

جشن بدون تو اصلا چرا؟  ولي

 

بگذار كه ريسه ببندند برايتان

بگذار برقصند به پاي  شما ولي

 

اين انتظار به رقص و آوارز كي شود ؟

بايد دعا كنيم كه يا ربنا .... ولي  

 

ما بي خيال غيبت و روز ظهورتان

ما بي خيال ندبه و اين جمعه ها  ولي

 

گفتند مي رسي و به دنبال تو بهار

با خنده اي به گونه ي اين شيعه ها  ولي

 

يك روز مي رسي منتقم عشق ما حسين

اي تك سوار ، يوسف زهراي ما  ولي

 

احساس مي كنم كه روضه به پا شود

با صحبت از حسينِ ِتو و كربلا  ولي

 

اي كاش كه عمه زينبتان را نمي زدند

اي كاش نمي زدند به نيزه .... خدا- ولي ....

ياسر مسافر

تا این که هست در همه جا رفت و آمدت

تا این که هست در همه جا رفت و آمدت

من مانده ام به پیچ و خم روز موعدت

سالی یکی دو مرتبه یاد تو می کنیم

آن هم به روز غیبت و روز تولدت

تو پیش مایی و همه آواره ی توئیم

غافل از این که گنج دل ماست مقصدت

بعد از هزار و صد و چندین سفر فراق

گویا هنوز تک رقمی مانده سیصدت

ای احمد و علی و حسین و حسن چه شد

ممنوع مانده بردن نام محمدت

پا جای رد پای تو نگذاشته هنوز

دارم خیال حلقه ی زلف مُجعدت

نامم برای شیعه شدن بی بلوغ ماند

زیرا در انتخاب تو ماندم مرددت

شرمنده ام که مثل تو شفاف نیستم

من با امام عصر خودم صاف نیستم

ادامه نوشته

بال زديم و به آسمان نرسيديم -یوسف رحیمی

بال زديم و به آسمان نرسيديم

تا به افق هاي بيکران نرسيديم

 در خم يک کوچه جا زديم دوباره

مثل هميشه به کاروان نرسيديم

 شيعه‌ی خوبي نبوده ايم برايش

ما به حضور اماممان نرسيديم

 هر شب از اين جاده رفته ايم ولي حيف

تا به سحرهاي جمکران نرسيديم

ادامه نوشته

چقدر پرچــم سـبز چقــدر زيبـايي

 

چقدر پرچــم سـبز چقــدر زيبـايي

چه احتزاز قشنگ پر از شكوفايي

 

چه اسم هاي لطيفي به رقص آمده اند

چه دلنشـين و صميمي ؛ چقدر رويايــي

 

دوباره اسـم تو را طـرح نو زديم ايـنجا

نوشته ايم به خط دعــا كه مي آيي

 

چقدر چشـم و چــراغ اميد روشـن شد

چقدر شهر من امشب شده تماشايي

 

دوباره شهر به نامت وضو گرفته ؛ بيا

بيــا كه تا نشـده باز شهر ، دنيــايي

 

دوباره آمــــدي از پشت ابـــــر پيش ما

چه پشت ابر چه اينجا ، هميشه آقايي

 

نفس به باغ پريشاني ام بزن امشب

نفس بزن كه تـــو بالاتر از مسيحايي

رحمان نوازنی

یک عده بگویند که زود آمده­ای !

ای آنکه بهار باور دهکده­ای

در فکر شکوه باغ آفت­زده­ای

من ترسم از اینست که در وقت ظهور

یک عده بگویند که زود آمده­ای !

***

دلبستگی به یار را می فهمیم

درد دل بی قرار را می فهمیم

یک عمر اسیر صف نانیم آقا!

ما معنی انتظار را می فهمیم

علیرضا دهوردیه

اشعار ولادت حضرت صاحب الزمان عج - 3

 

امشب زخواب های پریشان که بگذریم

این نیمه را به نیمه شعبان که بگذریم

بُن بست شهر را بپریم و سپس کمی

این کوچه را به سمت خیابان که بگذریم

 از کثرتی که هست فراری شویم و بعد

از جاده های خلوت ایمان که بگذریم

مجنون برای دیدن لیلا گذشت و ما

این شهر را به سمت بیابان که بگذریم

مانند ابرهای ترک خورده ی فراق

از گریه ها به مقصد باران که بگذریم

بر جانماز خشک و کویری دهیم آب

آنگاه مثل رود خروشان که بگذریم

دریا همیشه مقصد هر رودخانه نیست

پس ما شبیه موج سواران که بگذریم

با همرهی سیصد و سیزده سوار عشق

از مکه و مدینه ایمان که بگذریم

 

زیباترین یقین بخدا پیش روی ماست

با یوسفی که یکسره در آرزوی ماست

ادامه این شعر را ببینید

 

ادامه نوشته

اشعار میلاد امام زمان عج - 2

حافظ آیات

دل شود امشب شکوفا در زمین

می زند لبخند شادی بر زمین

آسمان ِ دل تبسم می کند

روی ماهت را تجسم می کند

ای مسیح آل پیغمبر سلام

انتهای سوره ی کوثر سلام

ای کتاب رازهای مرتضی

یادگار حضرت خیرالنسا

ادامه نوشته